|
آیینه های خاکستری
| ||
|
برای رسیدن چه راهی بریدم
در آغاز رفتن به پایان رسیدم "قیصر امین پور" [ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ] [ 19:31 ] [ آدم برفی ]
... دل نگران تر از تصوراتت می شوم
حتی وقتی جامه سکوت می پوشم... [ پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 ] [ 15:44 ] [ آدم برفی ]
انگیزه های تدریسم کور شد وقتی که اجبار تاریخ و جاده هم داستان شدند...
هوالحق
تاریخ شبیه زنی است که در عزای فرزندانش گیس هایش بریده و شبیه مردی که زندگی روی لبه تیز شمشیرش رژه می رود و سرخپوستی با موهای بافته که نان برایش بوی خون می دهد و نام هایی که زیر سم اسب های مواجه بگیر جنگی به خاک پیوستند تاریخ هیچ لبخندی را پاسخ نداد فقط میزان کشته هایش را فزون کرد تاریخ! همراه خوبی نبودی و نمی خواهم نامم جایی در تو حک شود که صفحه به صفحه ات پر از ناله و فریاد کودکانی است که فقط نقاشی اشک را خوب بلد شدند...
[ چهارشنبه 30 فروردین1391 ] [ 8:12 ] [ آدم برفی ]
من زیر چتر تو
یا تو زیر چتر من فرقی نمیکند همین که هر دو زیر یک چتر قدم می زنیم کافیست... [ شنبه 13 اسفند1390 ] [ 23:33 ] [ آدم برفی ]
بیقراری های مادر
دل نگرانی های پدر حرکت کند عقربه ها.... و ارامش من درون اتاقک کوچک جنین و انتظار... . . و در ۱۳/۱۲بود که من٬من شدم...
[ دوشنبه 8 اسفند1390 ] [ 23:0 ] [ آدم برفی ]
خستگی!عجیب مچاله ام کرده... این روزها... [ دوشنبه 24 بهمن1390 ] [ 19:51 ] [ آدم برفی ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : میهن اسکین ] [ Weblog Themes By : MihanSkin] | ||